الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

383

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

( 1 ) سپس روى به « طلحه » كرد و به وى گفت : بگويم يا ساكت شوم ؟ طلحه بر او پرخاش كرد و به او گفت . تو چيزى از خير نمىگويى . عمر گفت : همانا من تو را مىشناسم ، از روزى كه انگشت تو در روز احد مضروب گشت ، خشمگين بوده‌اى از آنچه به تو رسيده بود و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خشمگين بر تو از دنيا رفت بخاطر سخنى كه روز نازل شدن آيهء حجاب بر زبان راندى . ( 2 ) اگر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر طلحه خشمگين بوده ، پس چگونه است كه عمر او را نامزد خلافت و پيشوايى مسلمين مىكند ؟ اين امر خلاف آن چيزى است كه وى گفته بود : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وفات يافت در حالى كه از اعضاى شورا راضى بوده است . ( 3 ) « جاحظ » بر اين مطلب اظهار نظر كرده و گفته است : « اگر كسى به عمر مىگفت : تو گفتى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله درگذشت در حالى كه از اين شش نفر راضى بوده پس چگونه اينك به طلحه مىگويى كه آن حضرت عليه السّلام خشمگين بر تو ، درگذشت بخاطر سخنى كه گفته بودى ، در آن صورت مثل اين مىبود كه وى را با تير زده باشى ، ولى چه كسى جرأت داشت كه كمتر از اين را به عمر بگويد ، چه رسد به اين ؟ » . ( 4 ) پس به « سعد بن ابى وقاص » روى كرد و گفت : « همانا تو صاحب گلّهء اسبان هستى ، از اين اسبان كه با آنها مىجنگى و تو صاحب شكار ، تير و كمان هستى و ( قبيلهء ) زهره كجا و خلافت و كارهاى مردم كجا ! ! » . ( 5 ) سعد ، مردى نظامى بود كه جز عمليات جنگى چيزى نمىدانست و در امور ادارى و اجتماعى امّت ، اطلاعى نداشت ، پس چگونه وى را براى خلافت نامزد مىكند ؟ همچنين وى صلاحيت قبيلهء سعد را براى تصدى امور حكومت ،